تبليغاتX
ستاره سنگی

ستاره سنگی

 

از آن زمان که آرزو چونقشی از سراب شد

تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد

نرفته گام تشنه ای به جستجوی چشمه ها

خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد

چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما

هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد

نه شور عارفانه ای نه شوق شاعرانه ای

قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد

نه فرصت شکایتی نه قصه و روایتی

تمام جلوه های جان چو آرزو به خواب شد

نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر

نیامده به خود دگر که دوره ی شباب شد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:56  توسط ستاره  | 

 

ستاره ی سنگی ستاره ی خاموش

ستاره ی محکوم اسیر و ظلمت پوش

درآسمان غم همیشه دلواپس

به جرم دلتنگی ز دردها مفروش

همیشه بر گرد حباب می چرخد

مدار او مرگ است در این شب مدهوش

نصیب تنهاییش همیشه اندوه است

که تنگ می گیرد همیشه در آغوش

کسی نمی داند ستاره تنها ماند

در این شب سربی در این شب خاموش   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:21  توسط ستاره  | 

 

وقتی تو نیستی

نه هستهای ما چونان که بایدند

نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خوانم

عمریست لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند

شاید امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی

نه هستهای ما چونانکه بایدند

نه بایدها

هر روز بی تو روز مباداست

آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند

آیینه ها که دعوت دیدارند

دیدارهای کوتاه

از پشت هفت دیوار

دیوارهای صاف

دیوارهای شیشه ای شفاف

دیوار های تو

دیوارهای من

دیوارهای فاصله بسیارند

آه دیوارهای تو

همه آینه اند

آینه های من

همه دیوارند

 

قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:41  توسط ستاره  |